تبليغاتX
من و د لتنگی ها یم
2:48   روزی من هم غریبه خواهم شد !
 

            

ستاره ها  غایب اند

در امتداد شبهایم ...

ماه

 مثل همیشه باید تنهائی اش را

میان سایه های مهتابی رنگ پنجره ها

قسمت کند .

دلم تنگ  صدای تاری است

که گهگاه از خانۀ همسایه می آمد...

انگار که سکوت

 ُنت نوشته شده روی انگشتان او ست

که بر سیمها می نوازد

آهنگ محزون عشق را ...

اینجا همه چیز دارد تغییر می کند

شاید یک روز

مرا هم نشناسی

ای آشنای سالهای دور

...

            

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391به قلم: شهلا
1:49   تو تغییر کرده ای...

 

     

دلم بهانه گیر شده

انگار  آمدن بهار هم نمی تواند

آرامم کند...!

بی وفایی رسم من نبوده

اما می بینم که چه آسان

فراموش می شویم

در گذر روزها

و  محبت ها

مثل حبابی بر روی آب

پراکنده و محو می  شوند .

دیگر باورت نخواهم کرد

بیهوده نگو که من تغییری نکرده ام.

تو عوض شده ای

به اندازۀ تمام روزهای یک فصل

اما من هنوز در خواب زمستانی ام

باقی مانده ام...

 

 

شنبه نوزدهم فروردین 1391به قلم: شهلا
1:53   شیشه های خیس
             

امروز هوا بارانی نخواهد بود.

 ابرها یادشان رفته با هم کنار بیایند

شاید دیگر دلشان نمی خواهد

 آسمان را اندوهگین ببینند

 دلتنگ  لحظاتی شده ام

که همیشه با یک چتر

عبور می کردم از خیابانی که

خاطرات بارانی ام را

بر سنگفرشهایش

تکرار می کردم.

اما امروز 

بیهوده منتظر ماندم.

خبری نیست

از خیسی شیشه های پنجره

چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390به قلم: شهلا