
ستاره ها غایب اند
در امتداد شبهایم ...
ماه
مثل همیشه باید تنهائی اش را
میان سایه های مهتابی رنگ پنجره ها
قسمت کند .
دلم تنگ صدای تاری است
که گهگاه از خانۀ همسایه می آمد...
انگار که سکوت
ُنت نوشته شده روی انگشتان او ست
که بر سیمها می نوازد
آهنگ محزون عشق را ...
اینجا همه چیز دارد تغییر می کند
شاید یک روز
مرا هم نشناسی
ای آشنای سالهای دور
...


